اکبر گنجی

اکبر گنجی ملقب به «اکبر پونز» در 11 بهمن 1338 در تهران به دنیا آمد، او در محله­های «نازی آباد» و «یاخچی آباد» بزرگ شد. دوران کودکی و نوجوانی­اش را با «سعید حجاریان» و «عباس عبدی» گذراند، این آشنایی منجر به فعالیت­های سیاسی مشترک آنان در سالهای بعد شد.

با تشکیل سپاه پاسداران اکبر گنجی به آن پیوست و در دفتر سیاسی سپاه مشغول به کار شد. در همین زمان به علت ارتباط و رفاقتی که با «سعید حجاریان» معاون دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری داشت، به دفتر اطلاعات نخست وزیری رفت و آمد داشت، و در همین سالها اکبر گنجی پیش قراول برخورد با زنان و جوانان بد حجاب و فاقد پوشش مناسب در تهران به شمار می­آمد، هرچند بعدها همجنس­گرایی را نیز مجاز دانست!

در دهة شصت و پس از فتح خرمشهر اکبر گنجی تحت تأثیر القائات باند «مهدی هاشمی» اقدام به اختلاف افکنی در بدنه سپاه نمود. سلسه اقدامات او و برخی تندروی­هایش نهایتاً در سال 1363 منجر به تعلیق عضویت­اش در سپاه شد(احزاب و گروه های سیاسی ایران ، رضا عاصف ، دانشکده و پژوهشکده اطلاعات و امنیت ، ص 98).

حمایت­های باند مهدی هاشمی از او به خوبی مشهود بود، و وابستگی گنجی به باند مهدی هاشمی به حدی بود که در زمان خلع «آیت­الله منتظری» از قائم مقامی رهبری، به فرمان حضرت امام(ره) که در ترکیه بود، به محض شنیدن این خبر، در اقدامی موهن تصویر امام(ره) را بر زمین انداخت.(احزاب و گروه های سیاسی ایران ، رضا عاصف ، دانشکده و پژوهشکده اطلاعات و امنیت ، ص 98) .

بعدها اکبر گنجی به وزارت ارشاد رفت و مدتی به عنوان رایزن فرهنگی سفارت ایران در ترکیه مشغول خدمت بود. در این مدت او با یک افسر اطلاعاتی آمریکایی عضو ناتو و برخی اعضای مرکزی گروهک­های ضد انقلاب در ترکیه ملاقات داشته است.( روزنامه بهار، 7/4/1379 ).

اکبر گنجی یکی از وابستگان شدید به دفتر آیت­الله منتظری و باند مهدی هاشمی بود. دراواسط دهة شصت، با حلقة «کیان فرهنگی» و «عبدالکریم سروش» آشنا شد و به آن پیوست. پس از راه­اندازی ماهنامه «کیان»، گنجی به همراه دیگر هم فکرانش به حلقة کیان پیوست و اقدام به نگارش مقاله با نام مستعار نمود.

در این زمان او با نام مستعار «حمید پایدار» مقالاتی در نقد اندیشه­های سروش به رشتة تحریر در می­آورد، که به نظر می­رسید این مقالات بیشتر از آنکه در مقام نقد و پاسخ گویی به سروش باشند، وظیفه تبلیغ و برجسته کردن وی را ایفا می­نمود،[از این رو این گونه نوشتارها را میتوان به عنوان «نقد ترویجی» به شمار آورد.]

پس از دوم خرداد، او از گذشته جسورتر شده بود و بدون هیچی ملاحظه­ای اقدام به سخنرانی و نوشتن مقالات تند علیه اندیشه­های ناب اسلامی، مقدسات دینی و شخصیت­های نظام می­کرد. در همین ایام بود که وی با همکاری «علیرضا علوی تبار» اقدام به انتشار نشریه «راه نو» کرد،این نشریه که انتشار آن از اردیبهشت 77 شروع شد،به نوعی ادامه دهنده راه کیان و آکنده از توهین ها و مطالب خلاف واقع در خصوص اسلام و نظام اسلامی بود .

اکبر گنجی در سناریویی با عنوان «تشدید تضادها» از آغازین روزهای پس از دوم خرداد شروع به حملات تخریبی و تخطئه مقامات نظام و گروه­های ارزشی نمود. برای مثال او در تابستان 1376 در اجتماعی که از سوی انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده علوم پزشکی شیراز ترتیب یافته بود؛ در اظهاراتی موهن، با بیان این که «جامعه مدنی ولایت مطلقه را نمی­خواهد. حتی ولایت را نمی­خواهد، چه رسد به مطلقه» گفت:

 ما احتیاج به رهبر نداریم، مگر مردم یتیم­اند که پدر بخواهند. فاشیست­ها می­گویند باید مطیع رهبر بود. ما از ولایت که حرف می­زنیم مثل این است که بگوییم در زمین خدایان متعددی داشته باشیم ... با رهبریت می­خواهند کل جوامع بشری را از بین ببرند. اینها، رهبر اسلام را به همه تحمیل می­کنند. تحمیل جبارانه(!)خدمتگزاری قدرت جباری که در رأس قدرت قرار گرفته است و همه چیز در پیشوا یعنی هیتلر ذوب می­شود.

او همچنین با لحنی بغض­آلود نسبت به رزمندگان هشت سال دفاع مقدس اظهار داشت: «افراد فاشیست، اقتدار­طلب، پرخاشگران و آدمهای ناکام بعد از جنگ چون شکست خوردند، وعده­هایی که رهبر به آنان داده بود عملی نشد، ناکام ماندند و سرخورده شدند، می­بینند اعلامیه­های آنان سرشار از آه و ناله است، حاکی از نامردی و شکست است، دست به خشونت می­زنند، آدم می­کشند و از تهاجم فرهنگی حرف میزنند. اینها و رهبران آنها قول فتح کربلا را دادند، اما ناکام ماندند.»( هفته نامه شما 27/6/76)